کافی ست دلت بهار باشد ...
از اشک تو سبز می شود خار ...
از خنده ات آب می شود برف...
در دست تو لانه می کند سار ...
کافی ست بخواهی ...
آسمان را بر اسب سیاه شب، سواره...
دست تو به ماه می رسد ...
باز از پنجره می چکد، ستاره....
بذر از تو و صد جوانه از من...
کافی ست که با زمین بگویی ...
سرخ ترین عاشق از تو سرسبز ترین ترانه از من ...
کافی ست که وقت پرکشیدن ...
در چشم تو انتظار باشد ...
کافی ست بخوانی آسمان را...
****یا اینکه دلت بهار باشد*****
از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتم/دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم/یک لحظه به یاد تو در آن کوچه نشستم/دیدم که ز سر تابه قدم شوق و امیدم/هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم/آن شور جوانی نرود لحظه ای از یاد/ای راحت جان ودل من خانه ات آباد/با یاد رخت این دل افسرده شود شاد/هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش/کی آتش عشق ت وشود یک سره خاموش/هرجا که نشستم سخن از عشق تو گفتم/با اشک جگر سوز،دل سخت تو سفتم/خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم/دل می تپد از شوق که امروز کجایی/شاید که دگرباره از این کوچه بیایی
:: موضوعات مرتبط:
متفرقه , ,
:: بازدید از این مطلب : 480