کافی ست دلت بهار باشد ...
از اشک تو سبز می شود خار ...
از خنده ات آب می شود برف...
در دست تو لانه می کند سار ...
کافی ست بخواهی ...
آسمان را بر اسب سیاه شب، سواره...
دست تو به ماه می رسد ...
باز از پنجره می چکد، ستاره....
بذر از تو و صد جوانه از من...
کافی ست که با زمین بگویی ...
سرخ ترین عاشق از تو سرسبز ترین ترانه از من ...
کافی ست که وقت پرکشیدن ...
در چشم تو انتظار باشد ...
کافی ست بخوانی آسمان را...
****یا اینکه دلت بهار باشد*****
.
باز باران ...
با لطافت... میچکد بر روی صورت...
آسمان شاد است این بار...
بارانش از سر شوق است نه از غم اینبار...
آفتابش پا برجاست...
گیسوان خورشیدش پریشان...
ابری عاشق در میان آبی آسمان پیداست...
به گمانم فصلمان فصل وصال است اینبار...
زیر این باران زیبا گیسوانت را بیفشان... خود رها کن همچو رودی...
رقص و نازت را به پا کن...
چتر ها جایی ندارند زیرِ این باران عُشاق...
دست ها را چتر یکدیگر کنید...
دلها را صاف...
خنده را از بر کنید...
عاشقی کردن قشنگ است عشق را معنا کنید...
:: موضوعات مرتبط:
احساس نامه , ,
:: بازدید از این مطلب : 421