کافی ست دلت بهار باشد ...
از اشک تو سبز می شود خار ...
از خنده ات آب می شود برف...
در دست تو لانه می کند سار ...
کافی ست بخواهی ...
آسمان را بر اسب سیاه شب، سواره...
دست تو به ماه می رسد ...
باز از پنجره می چکد، ستاره....
بذر از تو و صد جوانه از من...
کافی ست که با زمین بگویی ...
سرخ ترین عاشق از تو سرسبز ترین ترانه از من ...
کافی ست که وقت پرکشیدن ...
در چشم تو انتظار باشد ...
کافی ست بخوانی آسمان را...
****یا اینکه دلت بهار باشد*****
♣گفتم: خدا آخه این همه سختی؟ چرا؟ گفت: «انَّ مع العسر یسرا» "قطعا به دنبال هر سختی، آسانی است.(انشراح/۶ ) ✴ ♣گفتم: خب خسته شدم دیگه... گفت: «لاتـقـنطوا من رَحمة اللّه» از رحمت من ناامید نشو.(زمر/۵۳ ) ✴ ♣گفتم: انگار منو فراموش کردی! گفت:«اُذکرونی اُذْکرکُم» منو یاد کن تا یادت باشم. ✴ ♣گفتم: تا کی باید صبر کرد؟! گفت: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا» تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/۶۳) «انّی اَعلم ما لاتَعلَمون» من چیزایی میدونم که شما نمی دونید.(بقره/ ۳۰) ✴ ♣گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چی کار کنم؟ گفت: « و اتّبع ما یوحی الیکَ و اصْبر حتی یَحکُم اللّه» حرف هایی که بهت زدمو گوش کن، و صبر کن ببین چی حکم می کنم. (یونس/ ۱۰۹) ✴ ♣ناخواسته گفتم: الهی و ربّی من لی غَیرِک (خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!) گفت: «اَلیسَ اللّه بکافٍ عًبده» من هم برای تو کافی ام.(زمر/۳۶)
:: موضوعات مرتبط:
مذهبی , ,
:: بازدید از این مطلب : 406